سخنی از حضرت دوست....

خرید بک لینک
از وقتی بین من و داداشم شکر اب شد و دعوای لفظی داشتیم علی دیگه دوست نداره بره خونه مامانمیدونم مقصر ما بودیم که جلو روی بچه دعوا کردیماما گاهی واقعا کارهای داداشم ما را به مرز جنون می رسونهخلاصه علی با گریه زیر بار نرفت بره خونه مامان و همراه من اومد ادارهولی الهی خیر ببینهشبیه یک وردست خبره داره کمکم میکنهمخصوصا من که نمیتونم راه برم علی میره برام پرونده میگیره پرونده میبرهخلاصه که فکر بدی هم نیست ازش تو تعطیلات یک نیروی کاربلد اداری بسازم نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد ۱۴۰۳ساعت 10:36 توسط f.sh| سخنی از حضرت دوست.......

ما را در سایت سخنی از حضرت دوست.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1403 ساعت: 14:08

با توجه به درد پام نمیتونم رانندگی کنمحسین نشسته فوتبال می بینهو منی که متنفرم از فوتبال کثیف ایرانکلافه شدم .میخواستم برا شام کتلت درست کنم ولی دیدم نمیتونم یک ساعت رو این پا وایستم و کتلت ها را سرخ کنمموندم چی بپزمیک دل میگه کشک بادمجونیک دل میگه املتو منی که ۹۰ درصد آخرش سیب زمینی سرخ میکنم سخنی از حضرت دوست.......

ما را در سایت سخنی از حضرت دوست.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1403 ساعت: 14:08

فردا تا ساعت ۱۲ دو تا قرار دارم

بعدش باید بریم سرانزا

با توجه به اینکه قرارها بعد از ساعت ۹ هست باید تا ۹ خونه را کاملا مرتب کنم

نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 0:16 توسط f.sh|

سخنی از حضرت دوست.......

ما را در سایت سخنی از حضرت دوست.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1403 ساعت: 14:08

صفحه بندی